نیا باران

نیا باران زمین جای قشنگی نیست..... 
من از جنس زمینم خوب میدانم 
که گل در عقد زنبور است....! 
و اما یک طرف سودای بلبل... 
یک طرف خال لب پروانه را هم دوست میدارد... 
من از جنس زمینم خوب میدانم 
که اینجا جمعه بازار است 
و دیدم عشق را در بسته های زرد و کوچک 
نسیه میدادند.... 
در اینجا قدر نشناسند.... 
مردم شعر حافظ را به فال کولیان اندازه میگیرند 
نیا باران زمین جای قشنگی نیست.....

نگاه اخر

بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان می دهد

ناله هایت بوی عشق و بوی باران می دهد 

دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا 

دستهایت دردهایم را تسلی می دهد

 وقت رفتن لحظه ای برگرد و قبرم را ببین

 این نگاه اخرت بر روح من جان می دهد


هیچکس

حال دلم حسابی بد است

ولی هیچکس به حسابم نمی آورد

 هوا این دور و بر خیلی سرد است.

.ولی....

هیچکس دور و برم نیست که گرمم کند

هیچکس....